|
حوزه و نوآوری در دانش های عقلی مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین فیاضى با تشكر از حضرت عالى به خاطر فرصتى كه در اختیار ما قرار دادید. به عنوان اولین سؤال بفرمایید كه جناب عالى وضعیت علوم عقلى در حوزه را چگونه ارزیابى مىكنید؟ آیا حوزه علمیه در این زمینه پیشرفتهایى داشته است یا خیر؟ لازم است به عنوان مقدمه ضرورت وجود مباحث فلسفى و كلامى را خدمت خوانندگان محترم عرض كنم و بعد جواب سؤال شما را بیان كنم. همان طور كه مىدانید سند موجودیت و پشتوانه پیدایش حوزههاى علمیه آیه مباركه «فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فى الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون» (سوره توبه آیه 122) است. باید در هر زمانى گروهى از مردم در صدد تفقه در دین باشند. «تفقه» یعنى فهم عمیق دین. بسیار روشن است كه دین سه بخش اساسى دارد: بخش اصول دین، بخش اخلاق و بخش فروع دین. همان طور كه از نامش پیداست، بخش اصول دین، اساس دین است، لذا مىبینیم در یك روایت صحیحهاى كه در كتب معتبر، از جمله كفایه مرحوم آخوند آمده مىفرماید: «لو أنّ أحد قام دهر...»، ولى اگر به یك مسئله كه مسئله امامت باشد، اعتقاد نداشته باشد «أكبّه الله على من خریه...». یعنى اگر به مبدأ و معاد اعتقاد دارد و اعتقادش به آن اعتقاد درستى است، اما در مسئله امامت دچار انحراف عقیده شده، تمام اعمالش بى ارزش است. بنابراین اگر كسى مىخواهد در فروع دین به جایى برسد، خیلى روشن است كه در ابتدا باید اصول دین و پایههاى اساسى اعتقادى او محكم باشد. لذا شأن حوزهها این است كه همان طور كه به فروع دین مىپردازند، به اصول دین هم بپردازند. البته شما در مورد اخلاق هم روایات فراوانى را مىبینید، مثل: «لا تنظروا الى كثرة صلاته و صومه و لا تنظروا الى طول ركوع الرجل و سجوده» حدیث شریف مىفرماید: به كثرت و زیادى نماز و روزه و طول ركوع و سجود فرد نگاه نكنید، بلكه ببینید آیا این شخص به وفاى عهد پایبند است یا خیر؟ آیا مرد راستگویى هست یا خیر؟ چون ممكن است به این كار عادت كرده باشد و در بعضى روایات داریم كه «الحسد یأكل الایمان، كما یأكل النار الحطب»، بنابراین اگر وظیفه حوزهها و مشروعیت آنها در تفقه در دین خلاصه مىشود، نباید دین منحصر به فقه و اصول متداول شود، بلكه باید به مسائل فلسفى و كلامى كه زیر بناى عقاید بنیادى ما را تأمین مىكند و شبهات را از عقاید دفع مىكند، پرداخت و این مسائل هم در حوزهها متداول باشد، همان طور كه تاریخ حوزهها نیز این امر را نشان مىدهد. شما ببینید اگر سید مرتضى به عنوان یك فقیه فحل در حوزههاى فقهى و اصولى ما مطرح است و اگر به عنوان یك اسلام شناس و متفكر و صاحب نظر در مسائل عقیدتى هم مطرح است، و اگر به عنوان یكى از بزرگان فقه مطرح است، به عنوان یكى از بزرگان متكلمین نیز مطرح است. و همین طور شیخ طوسى و علامه حلى، زیرا همان طور كه در فقه كتب اساسى دارند، در كلام نیز كتب اساسى دارند. و همین طور شخصیتى مثل خواجه نصیر و... . بنابر این اساس كار این بوده، منتها همواره مسائل عقلى به خاطر امور مختلف حساس بوده، مثل اینكه افراد از آنچه كه در این علوم مىگذشته اطلاع نداشتهاند و براى اینكه زبان این علوم را نمىدانستند و مسائلى از این علوم را از دور مىشنیدند و بر اساس آنچه كه خودشان مىفهمیدند، طبق معناى لغوى كلمه، دچار یك نوع بدبین مىشدند، مثلا در فلسفه یك مسئله خیلى قطعى است و آن اینكه بین علت و معلول باید سنخیت باشد، فقهاى ما و آن كسانى كه از این امور اطلاعى دارند، خیلى راحت مىگویند باید این سنخیت باشد، ولى افرادى كه از فلسفه اطلاعى ندارد فكر مىكنند كه سنخیت یعنى مشابهت، آن وقت فكر مىكنند كه مشابهت، با آیه شریفه «لیس كمثله شىء» منافات دارد، پس فلسفه با عرفان منافات دارد، پس نباید فلسفه در حوزهها باشد و این مسئله ناشى مىشود از اینكه این فرد ملتفت نیست كه سنخیت، یعنى چه؟ وقتى سنخیت را معنا مىكند، این گونه معنا مىكند كه باید در علت یك خصوصیتى باشد كه به خاطر آن خصوصیت این معلول خاص از او نشأت بگیرد. این معناى سنخیت است و معناى سنخیت مشابهت نیست. بنابراین یكى به خاطر همین دلیلى كه خود آقایان معنا مىكنند و دیگرى اینكه در نوع كتابهاى فلسفى یك فصلى تعیین شده، تحت عنوان اینكه خداى متعال مشاركى در هیچ معنایى از معانى ندارد و اگر خداى متعال این طور است، این همان آیه «لیس كمثله شىء» است. منتها به زبان فلسفى مىگوید و بیان او به عنوان یك بیان عقلى و استدلال عقلى پیش مىرود، لذا مثل یك آیه را نمىشود كه بگویند تعبد شد، چون او در یك سطحى قرار گرفته كه هنوز به اینجا نرسیده كه قرآن كلام خداست. براى اینكه او در اصل و در خود خدا سؤال دارد و ما مىخواهیم خدا را معرفى كنیم كه یكى از صفات سلبى او «لیس كمثله شىء» است. باید محتواى آیه را با بیان عقلى ثابت كنیم. كسانى كه مخالفت كردند و باعث شدند كه این علوم در حوزه رشد كافى نكند. اگر شما ملاحظه كنید، كتاب معالم یك كتاب اصولى است و تهذیب الاصول و محاضرات یك كتاب اصولى دیگرى است، اما وقتى نگاه مىكنید، مىبینید معالم تقریبا در حوزهها متروك شده چرا؟ به خاطر اینكه این علم آن قدر رشد كرده كه دیگر آن نظریات و بسیارى از آنها قابل دفاع نیست. اگر ما معتقدیم كه باید در علوم، به خصوص در علوم عقلى فكر آزاد عمل كند و عقل به دنبال تفكر و تعقل باشد و به نتیجه آن تفكر و تعقل احترام بگذارد و همواره انسان با تعقل در مقام نقد و بررسى تعقل دیگران برآید، پس در حوزه باید بازار این علوم عقلى همواره رواج داشته باشد و حوزههاى این علوم، همانند فقه و اصول گرم باشد كه این هم براى تبیین عقاید خودمان و براى خودمان است، زیرا من كه مىخواهم معناى آیه مباركه «لو كان فیهما آلهة الا الله لفسدتا» را بفهمم باید در مسائل عقلى قدرت تفكر داشته باشم و مبانى آن را كسب كرده باشم. چطور شما براى فقه، اصول ضرورت مىدانید و مىگویید كسى كه مىخواهد فقیه شود بدون فهم فقه و اصول نمىتواند سراغ آیات و روایات برود و مىگویید اخبارى گرى یك نوع جهالت در فقاهت است، همین طور هم در مسائل عقیدتى نمىتواند شخص مستقیما سراغ آیات و روایات برود و باید نظیر آنچه كه در مباحث فرعى به اصول نیازمندیم در مباحث عقیدتى هم، فلسفه و منطق لازم است، یعنى كسى كه مىخواهد اعتقادات را از آیات استخراج و تبیین كند، باید به ناچار علاوه بر اصول فقه در آن بخشهایى كه به درد كتاب و سنت مىخورد مثل مباحث الفاظ، حجیت خبر واحد، حجیت ظاهر یا مباحث تعادل و تراجیج، علاوه بر آن باید از قدرت تفكر بالایى برخوردار باشد. در منطق ورزیده باشد تا بتواند این مسائل را جورى تقریر كند كه بزرگان از شیعه قدیم و جدید، تقریر مىكردند. اینكه شهید مطهرى این طور مؤثر واقع مىشود و آثارش در حوزه جاى پا باز مىكند، چیزى نیست جز این خصوصیت شهید مطهرى (ره) كه مىتوانست مسائل عقیدتى را با بیان عقلى وافى و كافى تبیین كند و جورى تبیین مىكرد كه شخص وقتى آن را گوش مىداد، فكر مىكرد این همان است كه خودش هم فكر آن را مىكرد. بنابراین اصل ضرورت این شاید براى هیچ آگاه و دلسوزى جاى شبهه باقى نگذارد. اما جواب سؤال اول: عرض كنم به بركت انقلاب اسلامى و به بركت اینكه رهبر این انقلاب شخصیتى مثل امام (قد سره) بود كه آگاهى و بصیرت فوق العادهاى داشت، علاوه بر اینكه خود ایشان به این علوم عقلى اشراف كامل داشتند، مروج این علوم نیز بودند، به طورى كه من به دلیل خصوصیت رشتهام، بسیار حساس بودم و دقت داشتم، وقتى امام صحبت و سخنرانى مىكردند، جایى را یاد نمىآورم كه ایشان اسم فقه و اصول را بیاورند و فلسفه را نیاورند یعنى هر جایى كه ذكرى از فقه و اصول مىكردند، فلسفه را هم ذكر مىكردند، لذا به بركت همین انقلاب و رهبرى معظم این انقلاب و بعد هم عنایات مقام معظم رهبرى، در یك جلسهاى كه آقایان شوراى عالى محضر ایشان رفته بودند، فرمودند: من وقتى آقاى بوشهرى گزارش مىدادند، هر چه دقت كردم كه ببینم راجع به فلسفه چه مىفرمایند، دیدم كه در ردیف پنجم و ششم آقاى بوشهرى راجع به فلسفه گزارش دادند، لذا سفارش مىكنم كه این رشته در حوزهها تقویت شود، به طورى كه پایگاه اصلى این رشته حوزه باشد. آیا حوزههاى علمى در این خصوص و در این رشته پیشرفت مناسبى داشته است یا خیر؟ به لطف خدا، بله، زیرا ما وقتى الآن را با قبل از انقلاب مقایسه مىكنیم مىبینیم پیشرفت خوبى داشته، یعنى حوزههاى مختلف به تدریس این علوم مشغولند و تشكیل یك مركز تخصصى براى این علم در خود حوزه وجود مركزى مثل مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره) نشان مىدهد كه پیشرفت قابل توجهى داشته، ولى معتقدیم آنچه باید باشد، این طور نیست، ولى اینكه یك حركت خوبى شروع شده جاى شكرش باقى است و ما باید توجه كنیم كه براى عمل كردن یك توضیح المسائل براى كل شیعه كافى است، اما براى پاسخ به شبهات، اولا شبهات انواع و اقسام گوناگونى دارد و تولید نیز مىشود و بر اساس همین شبهات، سؤالات جدیدى براى خود متدینین طرح مىشود كه این احتیاج به جلسات شفاهى دارد، یعنى شما بنشینید و اشكال و سؤال و شبهه طرف را گوش كنید و پاسخ دهید و هستند كسانى كه این كار را كردند، چه در داخل حوزه و چه در خارج حوزه. طرف از آن سوى ایران بلند مىشود و به اینجا مىآید براى اینكه مشكلش حل شود. بنابراین باید نیروهاى ورزیده مسلطى داشته باشیم كه افراد را به این نیروها رجوع بدهیم و یك رساله و یك كتاب اگر یك سؤالى را جواب مىدهد، از درون همان مطالب كتاب یك سؤال جدید دیگرى طرح مىشود. و اگر دشمن بخواهد رخنهاى در این امت پیدا كند از همین طریق وارد مىشود و شبهات عقیدتى مطرح مىكند و آن جایى كه در رابطه با احكام شبهه اندازى مىكند، در رابطه با فلسفه احكام نیز شبهه طرح مىكند و سؤال ایجاد مىكند و ذهنها را دچار تزلزل مىكند. كتابهاى درسى موجود در حوزه با چه مشكلات و نارسایىهایى مواجه است؟ یكى از اصول اساسى در هر مركز آموزشى این است كه باید مجموعهاى براى تدوین متون درسى باشند و به صورت همیشگى كار كنند، یعنى ما هیچ وقت در تدوین متون درسى به جایى نمىرسیم كه بگوییم تمام است و دیگر نیاز به این بخش براى تدوین متون درسى نداریم و همیشه قابل اصلاح و تكمیل است با طرح پاسخهاى جدید. بنابراین وقتى حوزه در این بخش فعال است نتیجهاش این است كه پاسخهاى جدیدى براى این بخش داده شود و یا به سؤالات جدید پاسخ داده شود و یا بعضى از چیزهایى كه احساس ضرورتش نمىشود، لازم است تا از این متون حذف شوند و بعضى از مسائلى كه تا به حال مطرح نشده و احساس مىشود كه باید در متون ما طرح شوند و فصلى یا بابى جدید باز شود. وقتى به فقه و اصول نگاه مىكنید، مىبینید كه تغییر كرده و ثابت نمانده، بنده خودم اصول را كه خواندم، بعد معالم را خواندم، بعد هم قوانین را خواندم و بعد از آن رسائل و مكاسب را خواندم، ولى الآن، معالم رفته و كتاب دیگرى جاى آن را گرفته است. قوانین رفته و جاى آن اصول فقه آمده، و این تغییرات نیز در فلسفه بوده. بنابراین هیچ وقت به تكامل نمىرسیم، زیرا علوم هر روز در حال تكامل است و همین امر نیز باعث مىشود كه همواره متون درسى ما در حال تغییر و تكمیل و اصلاح باشد. رونق و گسترش علوم عقلى در حوزه به چه عواملى بستگى دارد؟ یكى از آنها تشویقهایى است كه امام خمینى و مقام معظم رهبرى مىكنند و كردهاند و این برنامه ریزىهایى است كه شوراى عالى مىتواند براى هدفمند كردن و توسعه اینها انجام دهد، چون هیچ شكى نیست كه كسى كه مىخواهد فقه و اصول بخواند، اگر فلسفه نخواند، اصولش نیز اصول خوبى نخواهد شد، شما وقتى اساتید اصولى را نگاه مىكنید، اساتیدى موفق بودهاند و توانستهاند نظرات خودشان را مطرح كنند كه در علوم عقلى بهره وافى داشتهاند. و همچنین در رشتههاى دیگر مثل علوم تفسیر، علوم حدیث و...، یعنى علوم عقلى براى همه علوم حكم مادر را دارد. این است كه احتیاج به فرماندهى دقیق دارد. بدایه و نهایه را علامه در یك سطح اطلاعات عمومى براى همه رشتهها نوشتهاند، اما بعد از این اطلاعات یك نوع گرایشهایى در هر رشته لازم است و متناسب با آن رشته باید در آن رشته مباحثى را علاوه بر بدایه و نهایه نیز به طور مفصل بپردازد و در این مطلب فرقى بین رشتهها نیست، مثل علوم حدیث، اقتصاد، حقوق، روانشناسى اسلامى، جامعهشناسى اسلامى و... كه در آنها باید یك بخشى از مسائل عقلى را در رشته خودشان داشته باشند، كه اینها احتیاج به یك برنامه ریزى جامع براى كل حوزه و بعد تهیه متون براى هر كدام از آن رشتههاى مختلفى كه در حوزه داریم از علوم اسلامى و تربیت اساتیدى كه بتوانند درسها را ارائه دهند. همان طور كه اشاره كردید در زمینه فلسفه تطبیقى در حوزه گامهایى برداشته شده، آیا این اقدامات رضایت بخش است؟ به طور كلى رضایت بخش نیست؛ زمینه وجود ندارد و علاوه بر آن داوطلبان به اندازه كافى نیستند و ما اگر بخواهیم همه این نیازها را تأمین كنیم و به آن مطلوب نزدیك شویم، اولین چیزى كه لازم داریم، استعدادهاى لازم براى این كار است، كسى كه مىخواهد وارد این رشته شود باید ارزیابى شود و طبق ارزیابى انتخاب شود، لذا وقتى مىشود این كار را انجام داد كه داوطلبان كافى براى این كار داشته باشیم، در حالى كه متأسفانه این طور نیست، در حوزه ما نیروهاى كافى براى تربیت نداریم و یا حداقل داوطلب نداریم، به دلیل شرایط مختلفى كه در حوزه وجود دارد داوطلب كافى براى این كار نیست و لذا خیلى از كارهایمان روى زمین مانده و مسئولین و بزرگترهایى كه براى حوزه برنامه ریزى مىكنند به نظر مىآید كه یكى از كارهاى اساسى آنها تشكیل جلسات توجیهى براى طلاب باشد و این به این معنى نیست كه خود طلاب بیایند، بلكه باید زمینه سازى كنند و طلاب را دعوت كنند و هر كسى كه در هر رشتهاى استاد و صاحب نظر است بیاید و رشته خود را براى افراد معرفى كند تا طلبه بر اساس یك شنیدههاى شكسته و بسته و ناقص و احیانا تحریف شده، تلقى و برداشت از یك رشته علمى پیدا نكند. صاحب نظران بیایند و حتى میزگردها گذاشته شود كه اگر كسى نیز در حدى است كه مخالف است حرف قابل عرضهاى دارد آن را مطرح كند كه البته اینگونه افراد كم هستند و باید كسانى هم باشند كه او را نقد كنند و مطلب را روشن كنند تا طلبه آگاه شود و براى او روشن شود كه این رشته علمى به چه معنایى است و چه نتایج و كار بردهایى دارد، آیا براى طلبه ضرورت دارد یا خیر؟ و امثال این مطالب كه این كارها باید انجام شود. مراكزى كه به این مطالب پرداختهاند، یكى از آنها مؤسسه امام خمینى است كه گروههاى فلسفه موفقى دارد و ما افرادى را داریم كه در فلسفه تطبیقى كار كرده و قدرت تحلیل و مقابله با افكار انحرافى دشمن را دارند. نوآورى و نظریه پردازى در دانشهاى عقلى حوزه تا چه حدى است و آیا اتفاق مىافتد یا خیر؟ دقیقا عین آنچه را كه در حوزههاى خارج ما در فقه و اصول هست در فلسفه نیز مىباشد، منتها در یك جمعیتهاى كوچكتر، حوزههاى خارج در فقه و اصول، هم تعدادشان بیشتر است و هم جمعیت شركت كننده هایش بیشتر است، ولى در این گونه مسائل هم تعداد حوزهها كمتر است و هم شركت كنندگان آن، ولى این خیلى طبیعى است كه وقتى در یك علم افرادى در آن متمركز شدند نوآورى در آن طبیعى است و به یك افكار جدیدى مىرسند و افكار قدیم را احیانا مورد نقد و رد و نقض قرار مىدهند و این نقض و ردها به طور طبیعى افكار جدید و نو آورىهایى را به دنبال دارد و بحمدالله ما افرادى را داریم كه افكار جدید و مسائل جدیدى را مطرح مىكنند. مثلا ما در سابق رشتهاى به نام معرفتشناسى نداشتیم، ولى از الآن این رشته اساتید خوبى دارد و تألیفات خوبى در این رشته صورت گرفته و یا مثلا در فلسفه علم و یا فلسفه علوم اجتماعى یا فلسفه تاریخ و فلسفههاى مختلف الآن حوزه ما یا مشغول است و یا افرادى بالفعل در این زمینه صاحب نظر داریم و اشخاصى كه قدرت نقد و تحلیل مسائل این علوم را دارند، اینها مسائلى است كه به خوبى همراه خودشان نو آورى دارد و همانطور كه عرض كردم، ما با آنچه كه هست و آنچه كه باید باشد، خیلى فاصله داریم.
منبع: پگاه حوزه(ویژه حوزه های دینی)،20 فروردین 1387، شماره 52
|