16 شهریور 1389 06:58
 

جستجو

حوزه و نوآوری در دانش های عقلی نسخه PDF چاپ ایمیل
05 آبان 1388 ساعت 13:18

حوزه و نوآوری در دانش های عقلی

مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین فیاضى

 

با تشكر از حضرت عالى به خاطر فرصتى كه در اختیار ما قرار دادید. به عنوان اولین سؤال بفرمایید كه جناب عالى وضعیت علوم عقلى در حوزه را چگونه ارزیابى مى‏كنید؟ آیا حوزه علمیه در این زمینه پیشرفت‏هایى داشته است یا خیر؟

لازم است به عنوان مقدمه ضرورت وجود مباحث فلسفى و كلامى را خدمت خوانندگان محترم عرض كنم و بعد جواب سؤال شما را بیان كنم. همان طور كه مى‏دانید سند موجودیت و پشتوانه پیدایش حوزه‏هاى علمیه آیه مباركه «فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فى الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون» (سوره توبه آیه 122) است. باید در هر زمانى گروهى از مردم در صدد تفقه در دین باشند. «تفقه» یعنى فهم عمیق دین. بسیار روشن است كه دین سه بخش اساسى دارد: بخش اصول دین، بخش اخلاق و بخش فروع دین. همان طور كه از نامش پیداست، بخش اصول دین، اساس دین است، لذا مى‏بینیم در یك روایت صحیحه‏اى كه در كتب معتبر، از جمله كفایه مرحوم آخوند آمده مى‏فرماید: «لو أنّ أحد قام دهر...»، ولى اگر به یك مسئله كه مسئله امامت باشد، اعتقاد نداشته باشد «أكبّه الله على من خریه...». یعنى اگر به مبدأ و معاد اعتقاد دارد و اعتقادش به آن اعتقاد درستى است، اما در مسئله امامت دچار انحراف عقیده شده، تمام اعمالش بى ارزش است. بنابراین اگر كسى مى‏خواهد در فروع دین به جایى برسد، خیلى روشن است كه در ابتدا باید اصول دین و پایه‏هاى اساسى اعتقادى او محكم باشد. لذا شأن حوزه‏ها این است كه همان طور كه به فروع دین مى‏پردازند، به اصول دین هم بپردازند. البته شما در مورد اخلاق هم روایات فراوانى را مى‏بینید، مثل: «لا تنظروا الى كثرة صلاته و صومه و لا تنظروا الى طول ركوع الرجل و سجوده» حدیث شریف مى‏فرماید: به كثرت و زیادى نماز و روزه و طول ركوع و سجود فرد نگاه نكنید، بلكه ببینید آیا این شخص به وفاى عهد پایبند است یا خیر؟ آیا مرد راستگویى هست یا خیر؟ چون ممكن است به این كار عادت كرده باشد و در بعضى روایات داریم كه «الحسد یأكل الایمان، كما یأكل النار الحطب»، بنابراین اگر وظیفه حوزه‏ها و مشروعیت آنها در تفقه در دین خلاصه مى‏شود، نباید دین منحصر به فقه و اصول متداول شود، بلكه باید به مسائل فلسفى و كلامى كه زیر بناى عقاید بنیادى ما را تأمین مى‏كند و شبهات را از عقاید دفع مى‏كند، پرداخت و این مسائل هم در حوزه‏ها متداول باشد، همان طور كه تاریخ حوزه‏ها نیز این امر را نشان مى‏دهد. شما ببینید اگر سید مرتضى به عنوان یك فقیه فحل در حوزه‏هاى فقهى و اصولى ما مطرح است و اگر به عنوان یك اسلام شناس و متفكر و صاحب نظر در مسائل عقیدتى هم مطرح است، و اگر به عنوان یكى از بزرگان فقه مطرح است، به عنوان یكى از بزرگان متكلمین نیز مطرح است. و همین طور شیخ طوسى و علامه حلى، زیرا همان طور كه در فقه كتب اساسى دارند، در كلام نیز كتب اساسى دارند. و همین طور شخصیتى مثل خواجه نصیر و... . بنابر این اساس كار این بوده، منتها همواره مسائل عقلى به خاطر امور مختلف حساس بوده، مثل اینكه افراد از آنچه كه در این علوم مى‏گذشته اطلاع نداشته‏اند و براى اینكه زبان این علوم را نمى‏دانستند و مسائلى از این علوم را از دور مى‏شنیدند و بر اساس آنچه كه خودشان مى‏فهمیدند، طبق معناى لغوى كلمه، دچار یك نوع بدبین مى‏شدند، مثلا در فلسفه یك مسئله خیلى قطعى است و آن اینكه بین علت و معلول باید سنخیت باشد، فقهاى ما و آن كسانى كه از این امور اطلاعى دارند، خیلى راحت مى‏گویند باید این سنخیت باشد، ولى افرادى كه از فلسفه اطلاعى ندارد فكر مى‏كنند كه سنخیت یعنى مشابهت، آن وقت فكر مى‏كنند كه مشابهت، با آیه شریفه «لیس كمثله شى‏ء» منافات دارد، پس فلسفه با عرفان منافات دارد، پس نباید فلسفه در حوزه‏ها باشد و این مسئله ناشى مى‏شود از اینكه این فرد ملتفت نیست كه سنخیت، یعنى چه؟ وقتى سنخیت را معنا مى‏كند، این گونه معنا مى‏كند كه باید در علت یك خصوصیتى باشد كه به خاطر آن خصوصیت این معلول خاص از او نشأت بگیرد. این معناى سنخیت است و معناى سنخیت مشابهت نیست.

بنابراین یكى به خاطر همین دلیلى كه خود آقایان معنا مى‏كنند و دیگرى اینكه در نوع كتاب‏هاى فلسفى یك فصلى تعیین شده، تحت عنوان اینكه خداى متعال مشاركى در هیچ معنایى از معانى ندارد و اگر خداى متعال این طور است، این همان آیه «لیس كمثله شى‏ء» است. منتها به زبان فلسفى مى‏گوید و بیان او به عنوان یك بیان عقلى و استدلال عقلى پیش مى‏رود، لذا مثل یك آیه را نمى‏شود كه بگویند تعبد شد، چون او در یك سطحى قرار گرفته كه هنوز به اینجا نرسیده كه قرآن كلام خداست. براى اینكه او در اصل و در خود خدا سؤال دارد و ما مى‏خواهیم خدا را معرفى كنیم كه یكى از صفات سلبى او «لیس كمثله شى‏ء» است. باید محتواى آیه را با بیان عقلى ثابت كنیم. كسانى كه مخالفت كردند و باعث شدند كه این علوم در حوزه رشد كافى نكند. اگر شما ملاحظه كنید، كتاب معالم یك كتاب اصولى است و تهذیب الاصول و محاضرات یك كتاب اصولى دیگرى است، اما وقتى نگاه مى‏كنید، مى‏بینید معالم تقریبا در حوزه‏ها متروك شده چرا؟ به خاطر اینكه این علم آن قدر رشد كرده كه دیگر آن نظریات و بسیارى از آنها قابل دفاع نیست. اگر ما معتقدیم كه باید در علوم، به خصوص در علوم عقلى فكر آزاد عمل كند و عقل به دنبال تفكر و تعقل باشد و به نتیجه آن تفكر و تعقل احترام بگذارد و همواره انسان با تعقل در مقام نقد و بررسى تعقل دیگران برآید، پس در حوزه باید بازار این علوم عقلى همواره رواج داشته باشد و حوزه‏هاى این علوم، همانند فقه و اصول گرم باشد كه این هم براى تبیین عقاید خودمان و براى خودمان است، زیرا من كه مى‏خواهم معناى آیه مباركه «لو كان فیهما آلهة الا الله لفسدتا» را بفهمم باید در مسائل عقلى قدرت تفكر داشته باشم و مبانى آن را كسب كرده باشم. چطور شما براى فقه، اصول ضرورت مى‏دانید و مى‏گویید كسى كه مى‏خواهد فقیه شود بدون فهم فقه و اصول نمى‏تواند سراغ آیات و روایات برود و مى‏گویید اخبارى گرى یك نوع جهالت در فقاهت است، همین طور هم در مسائل عقیدتى نمى‏تواند شخص مستقیما سراغ آیات و روایات برود و باید نظیر آنچه كه در مباحث فرعى به اصول نیازمندیم در مباحث عقیدتى هم، فلسفه و منطق لازم است، یعنى كسى كه مى‏خواهد اعتقادات را از آیات استخراج و تبیین كند، باید به ناچار علاوه بر اصول فقه در آن بخش‏هایى كه به درد كتاب و سنت مى‏خورد مثل مباحث الفاظ، حجیت خبر واحد، حجیت ظاهر یا مباحث تعادل و تراجیج، علاوه بر آن باید از قدرت تفكر بالایى برخوردار باشد. در منطق ورزیده باشد تا بتواند این مسائل را جورى تقریر كند كه بزرگان از شیعه قدیم و جدید، تقریر مى‏كردند. اینكه شهید مطهرى این طور مؤثر واقع مى‏شود و آثارش در حوزه جاى پا باز مى‏كند، چیزى نیست جز این خصوصیت شهید مطهرى (ره) كه مى‏توانست مسائل عقیدتى را با بیان عقلى وافى و كافى تبیین كند و جورى تبیین مى‏كرد كه شخص وقتى آن را گوش مى‏داد، فكر مى‏كرد این همان است كه خودش هم فكر آن را مى‏كرد. بنابراین اصل ضرورت این شاید براى هیچ آگاه و دلسوزى جاى شبهه باقى نگذارد.

اما جواب سؤال اول: عرض كنم به بركت انقلاب اسلامى و به بركت اینكه رهبر این انقلاب شخصیتى مثل امام (قد سره) بود كه آگاهى و بصیرت فوق العاده‏اى داشت، علاوه بر اینكه خود ایشان به این علوم عقلى اشراف كامل داشتند، مروج این علوم نیز بودند، به طورى كه من به دلیل خصوصیت رشته‏ام، بسیار حساس بودم و دقت داشتم، وقتى امام صحبت و سخنرانى مى‏كردند، جایى را یاد نمى‏آورم كه ایشان اسم فقه و اصول را بیاورند و فلسفه را نیاورند یعنى هر جایى كه ذكرى از فقه و اصول مى‏كردند، فلسفه را هم ذكر مى‏كردند، لذا به بركت همین انقلاب و رهبرى معظم این انقلاب و بعد هم عنایات مقام معظم رهبرى، در یك جلسه‏اى كه آقایان شوراى عالى محضر ایشان رفته بودند، فرمودند: من وقتى آقاى بوشهرى گزارش مى‏دادند، هر چه دقت كردم كه ببینم راجع به فلسفه چه مى‏فرمایند، دیدم كه در ردیف پنجم و ششم آقاى بوشهرى راجع به فلسفه گزارش دادند، لذا سفارش مى‏كنم كه این رشته در حوزه‏ها تقویت شود، به طورى كه پایگاه اصلى این رشته حوزه باشد.

آیا حوزه‏هاى علمى در این خصوص و در این رشته پیشرفت مناسبى داشته است یا خیر؟

به لطف خدا، بله، زیرا ما وقتى الآن را با قبل از انقلاب مقایسه مى‏كنیم مى‏بینیم پیشرفت خوبى داشته، یعنى حوزه‏هاى مختلف به تدریس این علوم مشغولند و تشكیل یك مركز تخصصى براى این علم در خود حوزه وجود مركزى مثل مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره) نشان مى‏دهد كه پیشرفت قابل توجهى داشته، ولى معتقدیم آنچه باید باشد، این طور نیست، ولى اینكه یك حركت خوبى شروع شده جاى شكرش باقى است و ما باید توجه كنیم كه براى عمل كردن یك توضیح المسائل براى كل شیعه كافى است، اما براى پاسخ به شبهات، اولا شبهات انواع و اقسام گوناگونى دارد و تولید نیز مى‏شود و بر اساس همین شبهات، سؤالات جدیدى براى خود متدینین طرح مى‏شود كه این احتیاج به جلسات شفاهى دارد، یعنى شما بنشینید و اشكال و سؤال و شبهه طرف را گوش كنید و پاسخ دهید و هستند كسانى كه این كار را كردند، چه در داخل حوزه و چه در خارج حوزه. طرف از آن سوى ایران بلند مى‏شود و به اینجا مى‏آید براى اینكه مشكلش حل شود. بنابراین باید نیروهاى ورزیده مسلطى داشته باشیم كه افراد را به این نیروها رجوع بدهیم و یك رساله و یك كتاب اگر یك سؤالى را جواب مى‏دهد، از درون همان مطالب كتاب یك سؤال جدید دیگرى طرح مى‏شود. و اگر دشمن بخواهد رخنه‏اى در این امت پیدا كند از همین طریق وارد مى‏شود و شبهات عقیدتى مطرح مى‏كند و آن جایى كه در رابطه با احكام شبهه اندازى مى‏كند، در رابطه با فلسفه احكام نیز شبهه طرح مى‏كند و سؤال ایجاد مى‏كند و ذهن‏ها را دچار تزلزل مى‏كند.

كتاب‏هاى درسى موجود در حوزه با چه مشكلات و نارسایى‏هایى مواجه است؟

یكى از اصول اساسى در هر مركز آموزشى این است كه باید مجموعه‏اى براى تدوین متون درسى باشند و به صورت همیشگى كار كنند، یعنى ما هیچ وقت در تدوین متون درسى به جایى نمى‏رسیم كه بگوییم تمام است و دیگر نیاز به این بخش براى تدوین متون درسى نداریم و همیشه قابل اصلاح و تكمیل است با طرح پاسخ‏هاى جدید. بنابراین وقتى حوزه در این بخش فعال است نتیجه‏اش این است كه پاسخ‏هاى جدیدى براى این بخش داده شود و یا به سؤالات جدید پاسخ داده شود و یا بعضى از چیزهایى كه احساس ضرورتش نمى‏شود، لازم است تا از این متون حذف شوند و بعضى از مسائلى كه تا به حال مطرح نشده و احساس مى‏شود كه باید در متون ما طرح شوند و فصلى یا بابى جدید باز شود. وقتى به فقه و اصول نگاه مى‏كنید، مى‏بینید كه تغییر كرده و ثابت نمانده، بنده خودم اصول را كه خواندم، بعد معالم را خواندم، بعد هم قوانین را خواندم و بعد از آن رسائل و مكاسب را خواندم، ولى الآن، معالم رفته و كتاب دیگرى جاى آن را گرفته است. قوانین رفته و جاى آن اصول فقه آمده، و این تغییرات نیز در فلسفه بوده. بنابراین هیچ وقت به تكامل نمى‏رسیم، زیرا علوم هر روز در حال تكامل است و همین امر نیز باعث مى‏شود كه همواره متون درسى ما در حال تغییر و تكمیل و اصلاح باشد.

رونق و گسترش علوم عقلى در حوزه به چه عواملى بستگى دارد؟

یكى از آنها تشویق‏هایى است كه امام خمینى و مقام معظم رهبرى مى‏كنند و كرده‏اند و این برنامه ریزى‏هایى است كه شوراى عالى مى‏تواند براى هدفمند كردن و توسعه اینها انجام دهد، چون هیچ شكى نیست كه كسى كه مى‏خواهد فقه و اصول بخواند، اگر فلسفه نخواند، اصولش نیز اصول خوبى نخواهد شد، شما وقتى اساتید اصولى را نگاه مى‏كنید، اساتیدى موفق بوده‏اند و توانسته‏اند نظرات خودشان را مطرح كنند كه در علوم عقلى بهره وافى داشته‏اند. و همچنین در رشته‏هاى دیگر مثل علوم تفسیر، علوم حدیث و...، یعنى علوم عقلى براى همه علوم حكم مادر را دارد. این است كه احتیاج به فرماندهى دقیق دارد. بدایه و نهایه را علامه در یك سطح اطلاعات عمومى براى همه رشته‏ها نوشته‏اند، اما بعد از این اطلاعات یك نوع گرایش‏هایى در هر رشته لازم است و متناسب با آن رشته باید در آن رشته مباحثى را علاوه بر بدایه و نهایه نیز به طور مفصل بپردازد و در این مطلب فرقى بین رشته‏ها نیست، مثل علوم حدیث، اقتصاد، حقوق، روان‏شناسى اسلامى، جامعه‏شناسى اسلامى و... كه در آنها باید یك بخشى از مسائل عقلى را در رشته خودشان داشته باشند، كه اینها احتیاج به یك برنامه ریزى جامع براى كل حوزه و بعد تهیه متون براى هر كدام از آن رشته‏هاى مختلفى كه در حوزه داریم از علوم اسلامى و تربیت اساتیدى كه بتوانند درس‏ها را ارائه دهند.

همان طور كه اشاره كردید در زمینه فلسفه تطبیقى در حوزه گام‏هایى برداشته شده، آیا این اقدامات رضایت بخش است؟

به طور كلى رضایت بخش نیست؛ زمینه وجود ندارد و علاوه بر آن داوطلبان به اندازه كافى نیستند و ما اگر بخواهیم همه این نیازها را تأمین كنیم و به آن مطلوب نزدیك شویم، اولین چیزى كه لازم داریم، استعدادهاى لازم براى این كار است، كسى كه مى‏خواهد وارد این رشته شود باید ارزیابى شود و طبق ارزیابى انتخاب شود، لذا وقتى مى‏شود این كار را انجام داد كه داوطلبان كافى براى این كار داشته باشیم، در حالى كه متأسفانه این طور نیست، در حوزه ما نیروهاى كافى براى تربیت نداریم و یا حداقل داوطلب نداریم، به دلیل شرایط مختلفى كه در حوزه وجود دارد داوطلب كافى براى این كار نیست و لذا خیلى از كارهایمان روى زمین مانده و مسئولین و بزرگترهایى كه براى حوزه برنامه ریزى مى‏كنند به نظر مى‏آید كه یكى از كارهاى اساسى آنها تشكیل جلسات توجیهى براى طلاب باشد و این به این معنى نیست كه خود طلاب بیایند، بلكه باید زمینه سازى كنند و طلاب را دعوت كنند و هر كسى كه در هر رشته‏اى استاد و صاحب نظر است بیاید و رشته خود را براى افراد معرفى كند تا طلبه بر اساس یك شنیده‏هاى شكسته و بسته و ناقص و احیانا تحریف شده، تلقى و برداشت از یك رشته علمى پیدا نكند. صاحب نظران بیایند و حتى میزگردها گذاشته شود كه اگر كسى نیز در حدى است كه مخالف است حرف قابل عرضه‏اى دارد آن را مطرح كند كه البته اینگونه افراد كم هستند و باید كسانى هم باشند كه او را نقد كنند و مطلب را روشن كنند تا طلبه آگاه شود و براى او روشن شود كه این رشته علمى به چه معنایى است و چه نتایج و كار بردهایى دارد، آیا براى طلبه ضرورت دارد یا خیر؟ و امثال این مطالب كه این كارها باید انجام شود. مراكزى كه به این مطالب پرداخته‏اند، یكى از آنها مؤسسه امام خمینى است كه گروه‏هاى فلسفه موفقى دارد و ما افرادى را داریم كه در فلسفه تطبیقى كار كرده و قدرت تحلیل و مقابله با افكار انحرافى دشمن را دارند.

نوآورى و نظریه‏ پردازى در دانش‏هاى عقلى حوزه تا چه حدى است و آیا اتفاق مى‏افتد یا خیر؟

دقیقا عین آنچه را كه در حوزه‏هاى خارج ما در فقه و اصول هست در فلسفه نیز مى‏باشد، منتها در یك جمعیت‏هاى كوچك‏تر، حوزه‏هاى خارج در فقه و اصول، هم تعدادشان بیشتر است و هم جمعیت شركت كننده هایش بیشتر است، ولى در این گونه مسائل هم تعداد حوزه‏ها كمتر است و هم شركت كنندگان آن، ولى این خیلى طبیعى است كه وقتى در یك علم افرادى در آن متمركز شدند نوآورى در آن طبیعى است و به یك افكار جدیدى مى‏رسند و افكار قدیم را احیانا مورد نقد و رد و نقض قرار مى‏دهند و این نقض و ردها به طور طبیعى افكار جدید و نو آورى‏هایى را به دنبال دارد و بحمدالله ما افرادى را داریم كه افكار جدید و مسائل جدیدى را مطرح مى‏كنند. مثلا ما در سابق رشته‏اى به نام معرفت‏شناسى نداشتیم، ولى از الآن این رشته اساتید خوبى دارد و تألیفات خوبى در این رشته صورت گرفته و یا مثلا در فلسفه علم و یا فلسفه علوم اجتماعى یا فلسفه تاریخ و فلسفه‏هاى مختلف الآن حوزه ما یا مشغول است و یا افرادى بالفعل در این زمینه صاحب نظر داریم و اشخاصى كه قدرت نقد و تحلیل مسائل این علوم را دارند، اینها مسائلى است كه به خوبى همراه خودشان نو آورى دارد و همانطور كه عرض كردم، ما با آنچه كه هست و آنچه كه باید باشد، خیلى فاصله داریم.


منبع: پگاه حوزه(ویژه حوزه های دینی)،20 فروردین 1387، شماره 52

 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
قبل >