19 شهریور 1389 15:30
 

جستجو

نسبت زبان و دين‌پژوهي نسخه PDF چاپ ایمیل
31 خرداد 1389 ساعت 14:29

مفهوم زبان و زبان شناسی

دکتر سلطانی: برای طرح و پی گیری بحث زبان و نسبت آن با مطالعات دینی ابتدا لازم است مفهوم روشنی از زبان و زبان شناسی ارائه گردد. چون زبان اصطلاح عامی است که به شکل های مختلف مورد مطالعه قرار می گیرد، لذا اگر برداشت خود از زبان را ندانیم، در این صورت یافتن نسبت آن با مطالعات دینی و دین پژوهی غیر ممکن خواهد بود. گاه ممکن است که تصور شما از زبان یک تصور ابتدایی و رایج باشد؛ مبنی بر این که زبان فقط یک ابزار ارتباطی و انتقال معناست، در این صورت زبان های مختلفی خواهیم داشت مانند؛ زبان فارسی، عربی، ترکی و غیره، البته نوع مطالعه نیز براساس این تصور شکل دیگری خواهد داشت. مثلاً در حوزه های علمیه، علمای سابق علم صرف و نحو براساس تصور شکل گرفته از این علم، تعاریف گوناگونی از زبان از جمله زبان سلوکی، خلیف، زجاجه، فارسی و غیره داشتند و براساس این تعریف مطالعاتی را انجام دادند؛ اما گاه ممکن است به زبان نه به عنوان ابزار ارتباطی، بلکه با یک دید انتزاعی و محض نگریسته شود، در این نگاه زبان به عنوان ویژگی و خصلت انسانی در نظر گرفته می شود، ویژگی ای که ممکن است با اندیشه، نوع نگرش و تفکر مرتبط باشد. این نوع تعریف و نگرش زبانی بر مطالعات دینی تأثیرات متفاوتی خواهد داشت.

با توجه به مقدمات بالا، باید چگونگی تصورات موجود از زبان در حوزه های علمیّه و تأثیرات آن بر دین پژوهی مورد بررسی قرار گرفته و به این پرسش پاسخ داده شود که آیا می شود تصورات جدیدی را که در غرب نسبت به زبان و زبان شناسی شکل گرفته تدریجاً مطرح کرد یا نه؟ در پایان به این سؤال پاسخ داده شود که آیا این نوع تصوّرات مطرح در غرب قابل استفاده در مطالعات دینی و دین پژوهی اسلامی می باشد یا خیر؟

پیشینه تاریخی مسأله زبان شناسی

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: بحث زبان شناسی، به یک معنا جزء ویژگی های قرن بیستم است، هر چند مباحث زبان شناسی مثل خیلی از مباحث دانشگاهی در ادوار قدیم حتی در عصر یونان باستان نیز مطرح بوده، ولی بحث زبان-شناسی به صورتی که امروزه به آن پرداخته می شود و به عنوان دانش مستقل به حساب می آید در واقع از ویژگی های قرن بیستم است؛ لذا در طول تاریخ، به صورت مستقل در حوزه سنت تفکر اسلامی مطرح نبوده است. این که چرا در عالم اسلام مباحث زبان شناسی صورت مستقلی پیدا نکرده دلایل خاصی داشته است؛ ولی چون دین اسلام یک دین زبانی بود و برای خودش کتاب و زبان مخصوصی داشت، لذا تمام تفکر اسلامی با تحلیل زبان عربی و زبان قرآن به دست می آمد و بر همین اساس، علمای اسلام در طول چهارده قرن گذشته اهتمام ویژه ای به مباحث زبانی داشتند.

 

جایگاه بحث زبان شناسی در حوزه سنت تفکر اسلامی

سؤالی که قابل طرح است این که آیا زبان یک ابزار است یا صورت دیگری دارد، به عبارت دیگر آیا زبان یک عنصر دفاعی و عرضی برای تفکر است به این معنا که تفکر را می توان در قالب زبان های گوناگون به دیگران انتقال داد یا این که هر زبانی جزء ذاتی آن تفکر است و هر تفکری را به معنای دقیق کلمه تنها می توانیم با یک زبان انتقال بدهیم که زبان به این معنا طبیعی است و در نقاط مختلف عالم انسان ها با زبان-های گوناگون طبیعی تکلم می کنند.

رابطه زبان با نحوه تفکر و اندیشه بشری

سؤال دیگری که جای تأمل فراوان دارد رابطه زبان با نحوه تفکر و اندیشه بشری می باشد؟ آن چه که امروزه در زبان شناسی به عنوان بحث بسیار مهم مطرح است تبیین رابطه زبان با تفکر می باشد. هر چند در طول تاریخ در حوزه های علمیه صورت اول ـ عنصر دفاعی بودن زبان ـ تقویت شده باشد، اما با وجود اندیشه های بسیار متنوعی در این رابطه، می توان به نظریه واحدی در میان دانشمندان مسلمان دست یافت. بنابراین لازم است ابتدا حوزه ها و اشخاص را از هم جدا کنیم. ولی به طور کلی این سوال مطرح است که رابطه تفکر و زبان چیست؟ آیا این رابطه، رابطه اجتناب ناپذیر و ذاتی است که ما نمی توانیم یک تفکر را با هر زبانی بیان کنیم و لذا هر تفکری زبان خاص خودش را دارد به طوری که وقتی به زبان دیگر انتقال می-دهیم، تفکر یک حالت تقریبی و ظنی پیدا می کند و صورت دقیق ندارد. سؤالی که در میان روشنفکران مطرح می باشد این است که آیا امکان داشت قرآن به زبان دیگری باشد، اگر ما این را بپذیریم که زبان جزء ذاتی تفکر است قطعاً قرآنی که به زبان دیگر باشد، غیر از قرآن به زبان عربی می  باشد چون تفکری که قرآن به زبان عربی به بشر انتقال می دهد قطعاً به صورت دقیق و واضح به زبان دیگر قابل انتقال نخواهد بود و اگر قائل باشیم رابطه زبان با تفکر یک رابطه در واقع اتفاقی و عرضی است در این صورت هیچ ضرورتی نداشت که قرآن به زبان عربی باشد و به زبان های دیگر هم همین مفهوم را می رساند.

رابطه زبان و تفکر در حوزه سنت تفکر اسلامی

به طور کلی در پاسخ این سؤال که آیا تصور واحدی از رابطه زبان و تفکر در سنت تفکر اسلامی مطرح بوده یا نه؟ پاسخ مشخصی نمی توان ارائه داد، هر چند ممکن است دیدگاه های متنوعی را از مکتوبات پیشینیان به دست بیاوریم. در هر صورت اگر مبنا بحث، وجود رابطه اجتناب ناپذیر بین زبان و تفکر باشد، باید مباحث گذشتگان را ویرایش کرده و ترتیب جدیدی به آنها بدهیم.

آیا زبان عین تفکر است؟

دکتر نصری: این سؤال که آیا زبان یک ابزار است یا عین تفکر است، جای تأمل زیادی دارد. به خاطر این که در همین پرسش مفهوم زبان معنای واحدی ندارد، به این معنا که وقتی هایدگر این نکته را مطرح می کند که زبان خانه وجود است، آیا واقعا مرادش از زبان آن چیزی است که زبان شناسان بیان می کنند، یا نه؟

زبان ابزاری برای انتقال معنی

بنابراین، این موضوع جای تأمل دارد و بررسی های بسیاری نیز در این رابطه صورت گرفته است. اگر زبان به یک معنای واحد در نظر گرفته شود و شخصی معتقد باشد که زبان عین تفکر هست، نکته مهم این است که وقتی می خواهیم باب مفاهمه و گفتگو باز شود ناگزیر از این هستیم که از زبان به عنوان یک ابزار استفاده کنیم؛ چون چاره ای نداریم و اگر از زبان به عنوان ابزاری در جهت انتقال معنا استفاده نکنیم با مشکلات بسیاری مواجه می شویم. البته این که انتقال معنا ممکن است به صورت زبانی باشد یا غیر زبانی جای تأمل دارد. در حوزه های ما که سنت شفاهی وجود داشته و اساتید براساس اصول و ضوابط خاصی انتخاب می شدند و حتی بعضی از اساتید بزرگ افتخارشان این بود که سلسله نسبی دارند، این امر از جهاتی در انتقال معنا اهمیت فوق العاده ای دارد. نتیجه این که اگر زبان را عین تفکر بدانیم در انتقال مفاهیم چاره ای جز این نداریم که از زبان به عنوان یک ابزار استفاده کنیم؛ البته نحوه استفاده از زبان نیز اهمیت به سزایی دارد. برخی از شارحان اندیشه های دیگر در مفاهیم فلسفی و زبان آلمانی همواره تأکید دارند که بعضی از این مفاهیم قابل انتقال نیستند و حتماً باید فرد زبان آلمانی بداند تا بتواند مفهوم را درک کند و اگر آن زبان را نداند این مفهوم قابل انتقال نیست؛ البته این موضوع جای نقد و بررسی بسیاری دارد.

ظرافت های خاص زبانی در قرآن برای انتقال مفاهیم

مثال واضح این موضوع، این است که هر چند زبان قرآن کریم عربی بوده ولی هر پیامبری در هر امتی مبعوث می شده، از این زبان به عنوان یک ابزار و زبان قوم خود استفاده می کرد، و اگر تفکر قابل انتقال نباشد مگر این که در قالب یک زبان خاصی قرار بگیرد این امر دشواری های زیادی دارد، به ویژه برای ما که قرآن را به عنوان معجزه ابدی و جاوید برای همگان می دانیم، باید به بسیاری از امت ها و ملت ها که اصلا زبانشان عربی نیست بگوییم که حتماً باید به زبان عربی آشنا باشند تا بتوانند پیام قرآن را دریافت کنند و این با معجزه بودن قرآن منافات دارد. هر چند که قرآن ظرافت های زبانی خاص خود را دارد، اما وقتی گفته می شود تفکری در این زبان (زبان عربی) ارائه شده این سؤال مطرح می شود که تفکر مذکور به مخاطبین مختلف منتقل می شود یا نه؟ اگر قرار است به مخاطبین مختلف انتقال پیدا کند بنابراین لازم نیست که گفته شود مجموعه ای از اندیشه ها و تفکرات فقط در قالب یک زبان خاص می گنجد.

مباحث زبان شناسی مطروحه در علم اصول

نکته مهم و قابل توجه در مباحث  دین شناسی و دین پژوهی این است که بسیاری از مباحث مطرح شده در مباحث الفاظ علم اصول مربوط به زبان شناسی بوده و مشتمل بر فلسفه زبان می باشد، هر چند در سال های اخیر در رابطه با مباحث زبان شناسی جدید و مباحث مربوط به فلسفه زبان کارهایی انجام شده است.

مبانی زبان شناختی علامه در تفسیر المیزان

شبهه ای که در برخی مواقع مطرح می شود این است که چرا مفسران و دین-پژوهان در ابتدا مبانی زبان شناسی خودشان را مطرح نمی کردند؟ در پاسخ به این شبهه می گوییم، در تفسیر المیزان مبانی تفسیری و قطعاً مبانی زبان شناختی علامه طباطبایی مطرح است، اما چنین نیست که در این تفسیر علامه یک بحث مستقل زبان شناسی داشته باشد، چون ایشان با توجه به دانش علم اصول وارد فهم و تفسیر قرآن می شود، بنابراین جفای بزرگی است که تصور کنیم چون بزرگان ما در آغاز  تفاسیر خودشان یک بحث زبان شناسی مستقل نکردند، بنابراین به مبانی زبان شناسی توجه نداشته اند؛ درحالی که قطعا به این مبانی توجه داشته و در علم اصول در ذیل برخی مباحث دیگر به عنوان اصول موضوعه این مطلب را طرح کرده اند. ممکن است در تفاسیر جدید با توجه به نیاز های جدید، مبانی زبان شناختی در فهم متون به صورت موردی بیان شود. نتیجه این که هیچ کس بدون توجه به مبانی زبان شناسی و فهم شناسی نمی تواند وارد حوزه تفسیر و فهم دین بشود.

نتیجه گیری از مباحث پیشین

دکتر سلطانی: در جمع بندی مباحث پیشین می توان گفت که دو نوع نگرش نسبت به زبان وجود دارد؛ 

الف: زبان، ارتباط تنگاتنگی با اندیشه دارد، بلکه عین اندیشه است و جدایی این دو از هم ممکن نیست.

ب: زبان، مستقل از اندیشه بوده و ابزار انتقال فکر و اندیشه است، لذا تاثیر مستقلی در اندیشه ندارد.

دکتر نصری: نسبت زبان با تفکر قابل نفی نمی باشد. ولی سؤالی که مطرح می شود این است که در دو نگرش مذکور زبان به یک معنا لحاظ می شود، یا نه، به این معنا که ابتدا باید تعریفی از زبان ارائه بدهیم تا بتوانیم نسبتش را با اندیشه بیان کنیم.

دیدگاه «سوسو» در خصوص مقوله زبان

با توجه به گفته زبان شناسان بزرگ مثل سوسو که معتقدند زبان یک مقوله اجتماعی فرهنگی است، می توان گفت که زبان نمی تواند فاقد بار فرهنگی و اندیشه باشد؛ یعنی در رابطه زبان با اندیشه نمی توان جنبه ابزاری بودن زبان را نادیده گرفت.

نقش ابزار بودن زبان در رابطه زبان با اندیشه

به این دلیل است که اگر زبان فاقد این جنبه باشد اصلا امکان مفاهمه ای وجود پیدا نخواهد کرد و ارتباط مختل می شود. مثال بارز بیان مذکور این است که دریافت-های عرفا، دریافت های حضوری است. آیا عرفا برای انتقال این دریافت ها تلاش می-کنند یا نه؟ عارف سعی دارد این مفاهیم را به گونه ای انتقال دهد برای اینکه رابطه مفاهمه برقرار بشود و اگر غیر از این باشد فرد باید به صورت مجزا، شخصی و منفرد از جامعه با حالات و احوالات خودش به سر ببرد. 

تغییرات زبان در انتقال اندیشه و تفکر

دکتر سلطانی: موضوع اصلی، ابزار بودن زبان برای انتقال اندیشه نیست. بلکه موضوع مهم این است که زبان در عین حال که ابزاری برای انتقال اندیشه است آیا در ضمن در فرآیند انتقال اندیشه و تفکر، تغییر ایجاد می کند یا نه؟ چرا که زبان مانند آینه نیست که واقعیت را همانطور که هست، منتقل کند اگر به جهان مادی پیرامون مثلاً گیاهان نگاه کنید، گیاهان از یک عامل تک سلولی که با چشم قابل رویت نیست، شروع می شوند تا به نباتات می رسند، بعد بزرگتر شده و یک علف و بعد به گیاهی مثل بوته و بعد به درختچه و در نهایت به درخت خیلی بلند تبدیل می شود. واقعیت جهان هستی پیرامون نیز از صفر شروع و به بی نهایت ختم می شود. اما برای اینکه واقعیت هستی را در قالب زبان بیان کنیم نیاز داریم جاهایی از واقعیت جهان هستی را برش بزنیم، چرا که نمی توان بی نهایت واژه برای این بی نهایت اندازه گیاه داشته باشیم، بنابراین زبان ده یا بیست واژه در اختیار ما می گذارد، مثلاً می گوید درخت، درختچه، بوته، علف. مثال دیگر این که پستی و بلندهای جهان از نظر ارتفاع مختلف هستند، از ارتفاع یک میلیمتر شروع می شود تا به قله اورست می رسد.

نکتۀ مهم این است که نمی توان همه اینها را در قالب زبان بیان کرد، به عبارت دیگر امکان بازنمایی واقعیت به شکلی که عین واقعیت باشد از طریق زبان وجود ندارد. زبان، جهان هستی را به قسمت های مختلف تقسیم می کند و سپس به ما ارائه می دهد. زبان اندیشه را تولید می کند از این رو در بحث انتقال معنا توسط زبان می توان گفت زبان صرفاً یک آیینه شفاف نیست، وقتی فردی حرف می زند به خاطر خصایص زبان مورد نظر، بخشی از معنا ممکن است منتقل بشود و بخش دیگر تغییر پیدا  کند. در آخر این سؤال مطرح می شود که اگر نگرش ما به زبان این گونه باشد، آیا این نگرش در دین پژوهی مطالعات دینی و نگاه ما به نصوص تأثیر خواهد داشت یا نه؟

محدوده تصرف زبان در انتقال اندیشه از دیدگاه «ساپیروهورف»

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: موضوع ابزار بودن برای انتقال معانی یک امر بدیهی است. آن چه که مورد بحث می باشد این است که گستره دخل و تصور این ابزار در انتقال معنا تا چه حد می باشد و چه رابطه ای با اندیشه دارد؟ این بحث در زبان شناسی قرن بیستم تحت عنوان فرضیه ساپیر و هورف مطرح شده است. فرضیه ای که این دو زبان شناس مشهور مطرح کردند، این بود که تعدادی از زبان های بومی را در جاهای مختلف بررسی کردند. به عنوان مثال اسکیموها 500 واژه برای برف دارند و یک اسکیمو جهان را براساس تصوری که از مشاهده برفها دارد تقسیم می کند. لذا اگر یک اسکیمو بخواهد شعر بگوید در قالب الفاظی که ناظر به تقسیمات برف است صحبت می کند. در مقابل یک نفر عرب زبان 500 واژه برای شتر دارد چون جهان بینی او براساس همان محیط جغرافیایی که در آن به سر می برد و نقشی که شتر دارد شکل گرفته است. فرضیه ساپیر و هورف این بود که زبان مساوی با اندیشه هست و هر اندیشه ای در هر زبانی قابل طرح نمی باشد. این فرضیه قابل نقد هست؛ هر چند بعد از طرح این فرضیه تعریف های معتدل تری از این فرضیه صورت گرفت. و مشخص شد که زبان و فرهنگ رابطۀ جزئی دارد. به عنوان مثال اندیشه ای که در زبان فارسی بیان شده عین آن اندیشه قابل بیان در زبان انگلیسی نیست. بر همین اساس، فرضیه صورت معتدل تری به خود گرفت و بعداً به این صورت تقریر و تحلیل پیدا کرد که اندیشه ای که در یک زبان مطرح می شود به شکل دقیق و کامل در زبان دیگر قابل بیان نیست و ما باید به صورت تقریبی معادل سازی کنیم، که این موضوع تا حدی قابل قبول است. به عنوان مثال یکی از اروپایی-ها که مسلمان شده بود، گفته بود من به اسلام ایمان آوردم، به الله ایمان آوردم نه به God. مفهوم الله اگر ترجمه شود به God ترجمه می شود. مفهوم الله جامع تمام صفات الهی و نماد یک تفکر اسلامی است؛ در حالی که در مفهوم God این طور نیست. مفهومGod  یک مفهوم مرده ای است، بر خلاف مفهوم خدا که مفهوم زنده ای است.

تقریر دیگری از فرضیه ساپیروهورف

تقریر دوم فرضیه ساپیروهورف این بود که یک اندیشه به صورت دقیق قابل بیان نیست بلکه به صورت تقریبی آن اندیشه در زبان دیگر، قابل تقریر است، چرا که ترجمه، تمام لطایف و ظرائف یک زبان را نشان نمی دهد. بنابراین می توان گفت که این تقریر اختصاص به زبان عربی ندارد بلکه در هر زبانی این تقریر وجود دارد، به این صورت که اندیشه یک نفر اسکیمو را نمی توان به صورت دقیق به فارسی ترجمه کرد، لذا برای بیان معانی ناگزیر از توضیح و معادل سازی می باشیم.

تقریر سوم از فرضیه ساپیروهورف

تقریر سومی از فرضیه ساپیروهورف در اواخر قرن بیستم مطرح شد، مفاد این تقریر به این صورت است که توانایی زبان ها در بیان اندیشه ها یکسان نیست، یک زبان ممکن است اندیشه ای را به صورت خیلی ساده تر بیان کند، ولی وقتی همین اندیشه در زبان دیگر قرار می گیرد، انتقال معنای مورد نظر به آسانی امکان پذیر نیست. بنابراین توانایی زبان ها در انتقال اندیشه ها مختلف است، به این معنا که ممکن است اندیشه ای در یک زبانی با جملات کوتاه خیلی راحت قابل بیان باشد ولی در زبان  دیگر بیان آن مشکلاتی داشته باشد. زبان شناسان زبان های طبیعی را که با آنها مواجه هستیم تحلیل می کنند، لذا محور بحث رابطه زبان های طبیعی با اندیشه می باشد. ابزار بودن زبان برای انتقال اندیشه جای بحث ندارد، بلکه بحث این است که آیا زبان نقشی بیش از ابزار بودن دارد یا نه؟

زبان به عنوان مقوله ای خاص ( ارتباط زبان با مقوله بندی)

یکی از مباحث جدی در زبان شناسی این است که هر زبانی مقوله خاصی از جهان است. در زبان چینی واژه ای برای جوهر وجود ندارد؛ اما در زبان فارسی بدون مفهوم جوهر نمی توان مراد خود را القاء کرد. در صورتی که زبان چینی به صورتی تبیین شده که تفکیک جوهر و عرض ضرورتی ندارد ولی در زبان فارسی ضرورت دارد. اساسا زبان پدیده ای است که با مقوله بندی پیوند دارد، این از شواهدی است که برخی از زبان-شناسان اقامه کردند. در مورد ارتباط زبان عربی با قرآن برخی از متفکران معتقدند که زبان عربی، زبانی عرضی است و پیوندی با قرآن ندارد، این نظریه با آن چه که در روایات بر زبان عربی تأکید شده است، منافات دارد. البته این تأکید بدان معنا نیست که تنها یک زبان از لحاظ زبان شناختی همۀ ویژگی های زبان را دارد. چرا که همۀ زبان ها ویژگی های زبان شناختی خاص خود را دارند و همه از لحاظ زبان شناختی زبان هستند؛ اما زبان عربی با آن مرادی که خداوند متعال داشته و اندیشه ای که اسلام قصد انتقال آن را داشته قطعاً زبان عربی تناسب بیشتری داشته است.

زبان عربی جزء اجتناب ناپذیر تفکر اسلامی

زبان عربی جزء اجتناب ناپذیر تفکر اسلامی است. یعنی نمی توان زبان عربی را یک امر اتفاقی و عرضی برای اسلام در نظر گرفت. حتی احکام ساده اسلام مثل نماز به زبان عربی است، هر چند برخی اجازه دادند که قنوت به زبان فارسی باشد ولی قرائت باید به زبان عربی باشد. رابطه زبان عربی با اسلام یک رابطه ضروری می باشد که برخی متفکران مسلمان به این امر تصریح کرده اند، روایات موجود نیز این ارتباط را تقویت می کند. مانند این که اهل بهشت به زبان عربی تکلم می کنند یا روایتی که مضمونش این است که خداوند با هیچ پیامبری تکلم نکرد مگر به زبان عربی. کثرت چنین روایاتی جایگاه زبان عربی را در بیان مقاصد الهی تقویت می کند، چرا که خداوند از میان زبان های موجود برای القای مقصود یک زبان را انتخاب کرده است، البته این امر به این معنا نیست که مسلمان باید عرب باشد، بلکه مسلمان می تواند از هر قومی باشد ولی زبان عربی جزء انفکاک ناپذیر تفکر اسلامی است. برای به دست آوردن تفکر اسلامی باید زبان عربی را تحلیل کرد.

تحلیل زبان قرآن برای رسیدن به جهان بینی اسلامی

از تحلیل زبان قرآن می توان جهان بینی قرآن را به دست آورد. ایزوتسو در کتاب خداوند و انسان در قرآن مطرح می کند که اگر بخواهید به جهان بینی اسلامی برسید باید زبان قرآن را تحلیل کنید. افلاطون می گوید زبان شفاهی زبان زنده و زبان مکتوب زبان مرده است.

زبان شناسان، مفسران و دانشمندان مسلمان نیز در این رابطه بحث‌های زیادی انجام داده اند که چطور می توان فاصله قرآن مکتوب را با قرآن ملفوظ کم کرد و به آن مراد الهی رسید، تمام بحث هایی که در جهان اسلام صورت گرفته به طور ناخود آگاه بر این اندیشه مبتنی بوده که قرآن کلام الهی است و لذا زبان عربی جزء لا ینفک این تفکر است و اگر بخواهیم به این جهان بینی برسیم چاره ای جز این نداریم که این زبان را تحلیل کنیم. اگر تقریر دوم فرضیه ساپیر و هورف را قبول کنیم موضوع جای بحث زیاد دارد، چرا که اندیشه ای که خداوند در قرآن به بشر عرضه کرده در زبان دیگر هر چند قابل انتقال بوده؛ ولی به آسانی امکان پذیر نمی باشد. در صورت پذیرش تقریر سوم ویژگی زبان عربی این است که در انتقال مفاهیم الهی از سادگی خاصی برخوردار بوده در حالی که زبان های دیگر این ویژگی را نداشته اند.

مبنای جدید علامه طباطبایی در مقوله زبان شناسی برگرفته از مبنای صدرایی

در تفاسیر قرآن که درون این سنت شکل گرفته، مباحث زبان شناسی مطرح می باشد مثل ذیل آیه 210 سوره بقره، مرحوم علامه طباطبایی براساس مبنای صدرایی تشکیک در هستی را به تشکیک در معانی الفاظ سرایت می دهند، از نظر علامه طباطبایی الفاظی که بر اتیان و مجیء دلالت دارند و دارای شائبه مادیت می-باشند در آیاتی هستند که به خداوند نسبت داده شده است «وجاء ربک و الملک صفّا، صفا» علامه طباطبایی معتقدند به نظر عموم مفسرین در تفسیر این قبیل آیات دقت شود که عموم مفسرین مجیء را به شکل مجاز به خدا نسبت داده اند یا نه؟ به عبارت دیگر براساس مبانی ایشان بگوییم مجی معنای تشکیکی دارد به این صورت که در مادیات و مجردات به کار می رود، هر چند، در مادیات از جایی به جای دیگر رفتن مستلزم داشتن پا می باشد ولی در عالم مجردات مجیء به معنای ارتفاع موانع می باشند، لذا ایشان معتقدند، معنای تشکیکی مجی معنای بسیار لطیف و دقیقی است که آیات قرآن با این معنا سازگار است هر چند عموم مفسران به این معنا نرسیدند، علامه طباطبایی براساس مبنای زبان شناسی که برگرفته از هستی شناسی است این مبنا را مطرح می کند. توجه به مباحث زبان شناسی در میان علمای سابق وجود داشته است اما امروزه بنا براین است که حوزه این مباحث کاملاً جدا شود؛ لذا باید مفسر در تفسیر خود به مبانی هرمونوتیک، زبان شناختی و مبانی فلسفی تصریح کند. زبان عرفانی نیز از توسعه بیش از حد زبان پیدا شده طوری که اگر بحث به زبان های طبیعی متمرکز شود مادامی که عارف محصول شهود خود را در قالب زبان نیاورد قابل بیان نیست و تعبیر حساب نمی شود و از شهود عارف نمی توان تحلیل زبانی داد. 

توجه علمای گذشته به مباحث زبان شناسی

دکتر سلطانی: برخی از مفاهیمی که به زبان شناسی غربی نسبت داده می-شود قبل از غربی ها در میان علمای سابق مطرح بوده ولی جمع بندی مستقل از مطالعات زبان شناسی به شکلی که برای همگان قابل فهم باشد، انجام نشده است. در درس زبان شناسی اسلامی که غربی ها هم خیلی روی آن کار کرده و کتاب نوشته اند بیشتر محدود به صرف و نحو می باشد، در زمینه موضوعاتی چون خصلت زبان، رابطه زبان و تاثیر آن بر دین هر چند مباحث زیادی صورت گرفته، ولی جمع بندی خاصی از آن ارائه نشده و این مطالعات غنی در مجموعه ای از متون اصولی و فلسفی محدود مانده است، بهتر است که این مباحث ابتدا به زبان فارسی جمع بندی شود و سپس به جوامع انگلیسی زبان منتقل گردد. بنابر اعتقاد برخی افراد نگاه به متن، زبان، قرآن و تفسیر بدون داشتن پیش فرض غیر ممکن است، حال این سؤال مطرح است که آیا دیدگاه خاص علامه طباطبایی به زبان به صورت مشخص و جامع بیان شده است، طوری که بتوان آن را از بحث‌های تفسیری و اصولی ایشان خارج کرد؟

زبان یک امر قراردادی

زبان امری قراردادی و تا مقطعی خاص اختیاری است، به این معنا که تا یک مقطع خاص در هر زبانی جعل واژگان صورت می گیرد، ولی مهم این است که این امر قراردادی در ظرف قراردادی جامعه و با توجه به فرهنگ جامعه شکل می گیرد؛ لذا نوع نگاه و تفکر افراد در جعل واژگان ها دخالت دارد، به عنوان مثال با مقایسه تفکر یونان باستان با تفکر هند باستان درمی یابیم، واژگان زبان یونانی با واژگان زبان هندی متفاوت است و حتی واژگانی که یک فرد یونانی در مورد طبیعت به کار می برد با واژگانی که در علم جدید به کار می رود، یکسان نیست، به این دلیل که واژگان این فرد آمیخته ای از تفکر اوست. با مقایسه دو تفکر یونان باستان و هند باستان می توان گفت زاویه دید تفکر یونان باستان جان شناسی است اما در هند باستان نگاه انسان شناسی، مراتب کمال، سیر و سلوک و مباحث عرفانی خاص مطرح است.

واژه ها ابزاری برای بیان واقعیت

نکته قابل توجه این است که امکان دارد واژگان مختلف واقعیات را مقوله بندی کنند. به عبارت دیگر یک واژه گوشه ای از واقعیت را نشان دهد و واژة دیگر واقعیت را در حد گسترده ای معرفی کند، مانند واژه«الله» در کتاب ایزوتسو.

توانایی زبان در بیان و انتقال اندیشه ها

یک واژه دارای مجموعه معانی ای است که برخواسته از تفکر خاص و فرهنگ قرآنی است. این نکتة بسیار مهمی است، که نشان می دهد رابطه زبان با تفکر چگونه است، بنابراین باید به این تحلیل توجه کرد. صرف گفتن زبان عین تفکر است موضوع را روشن نمی کند. نکتۀ دیگر در مورد توانایی زبان در بیان و انتقال اندیشه-هاست. وقتی مولانا می گوید: «قحطی معنا میان نامها» در واقع این سخن بسیار مهمی است چرا که گاه ممکن است اصلاً واژه ای برای بیان و انتقال اندیشه نداشته باشیم. کلام دیگر مولانا «به قدر فهم توست مُردم اندر حسرت فهم درست». به این امر اشاره دارد که گاهی سطح درک مخاطب پایین بوده و از درک معنا عاجز است، لذا آن چه که فرد درک می کند نمی تواند در قالب زبان بیان بشود. گاه یک زبان یک واقعیت را با توجه به واژگان مختلف بیان می کند و زبان دیگر تنها بخشی از آن واقعیت را بیان می کند. بنابراین با وجود اختلاف توانمندی های زبان ها، نمی توان معتقد بود که مفاهیم اساساً قابل انتقال نیستند.

نقش تفسیر در قرآن برای بیان مراد

آنچه که بحث ترجمه قرآن را با دشواری مواجه می کند این است آیا می توان ترجمه واژگانی از قرآن ارائه داد. یا باید ترجمه با صورت تفصیلی باشد؟ علی رغم تلاش مترجمین معاصر بر ارائه ترجمه واژگانی از قرآن کاستی هایی در این زمینه وجود دارد، به این معنا که نتوانسته اند برخی از واژه ها را درست منتقل کنند چون واژه معادل آن در زبان فارسی پیدا نمی شود، لذا ناگزیر شده اند برای انتقال پیام متکلم از ترجمه تفصیلی استفاده کنند. نمی توان گفت تمام مبانی زبان شناختی علامه طباطبایی از گذشتگان است.

نسبت زبان عربی با وحی و کلام

در بحث نسبت زبان عربی با وحی با توجه به بحث های اخیر در باب وحی و تجربه نبوی نکتة این است که قرآن، احادیث قدسی و کلام متعارف پیامبر باید به زبان عربی باشد؛ ولی با دقت های زبان شناختی می توان گفت که با هم فرق می-کنند، به این معنا که وقتی مبدا جهان هستی از این زبان استفاده می کند و مفاهیمی را انتقال می دهد، سرشت زبانی قرآن را باید بپذیریم و این سرشت زبانی به این معناست که کلام قرآن قطعاً سخنان خداوند است، نه مطالبی که پیامبر صورت دهی زبانی کرده باشد؛ چون با این که پیامبر خیلی از مفاهیم را خودش صورت دهی زبانی کرده، اما با آیات قرآنی متفاوت است، بنابراین تئوری های زبان شناختی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. یعنی ممکن است یک متکلم از یک زبان واحد به گونه ای استفاده کند و متکلم دیگر از همان زبان به گونۀ دیگری استفاده کند.

در خصوص نسبت زبان با معنا ممکن است در زبان، واژگان واحدی باشد، اما ترکیب واژگان و استفاده از واژگان برای انتقال معنای خاص مربوط به توانایی گوینده است. بنابراین نباید تصور شود که یک زبان خاص مثل زبان عربی توانمندی خاصی دارد و در مباحث قرآنی از توانمندی شخص پیامبر استفاده کرده است، بلکه در کلمات متعارف زبان عربی و آنچه خداوند به عنوان وحی ارائه کرده است، اختلافات اساسی وجود دارد. در مجموع می توان گفت زبان با تفکر و اندیشه ارتباط دارد و نقش زبان در انتقال و بیان معنا را نمی توان منکر شد، هر چند ممکن است توانایی و محدودیت های خاص خود را داشته باشد.

دکتر سلطانی: نسبت زبان، فرهنگ و اندیشه، از زمان ارسطو و افلاطون شروع شده و تا امروز نیز مطرح است.

اعجاز زبانی قرآن

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: پذیرش این موضوع که یک زبان توانمندی های خاصی دارد، به این معنا نیست که هر کس می تواند از همۀ توانمندی های خاص خود استفاده کند. یکی از مباحثی که در مطالعات قرآنی به صورت گسترده مورد توجه قرار گرفته بحث اعجاز زبانی قرآن است.

بلاغت در علوم حدیث

در مباحث بلاغی قرآن خداوند متعال به خاطر علم مطلق و قدرت مطلق از اعجاز زبانی در حد بالایی استفاده کرده است، هم چنین برخی از دانشمندان علوم حدیث یکی از شروط حدیث واقعی را بلاغت و برگرفتن از آیات قرآن می دانند، با این استدلال که چون قرآن بلاغت دارد کلام پیامبر نیز باید بلاغت داشته باشد هر چند که بلاغت هر یک از آن دو قطعاً متفاوت است. زبان شناسی جدید براساس مبانی زبان-شناسی که سوسو و فردیناند تدوین کرده اند، پیش رفته و دارای سابقه طولانی در علم اصول است، طوری که عده زیادی از علماء به این امر قائل بودند که زبان قراردادی است این عقیده هنوز دارای مخالفین می باشد. بنابراین، این مبانی در علم اصول و زبان شناسی این مبانی، با مخالفت عده ای همراه بوده است و از گروه مسلمانان شخصی که در این زمینه به طور تفصیلی قلم فرسایی کرده، صاحب کتاب اللغه الموحده می باشد.

نظم معنایی و تحول در جهان بینی ملل جاهلی

 در مورد رابطه الفاظ و واژه ها مباحث فراوانی مطرح است، لذا می توان گفت قرآن که به زبان عربی و در میان فرهنگ ملل جاهلی نازل شد، به دلیل ایجاد نظم معنایی جدید فرهنگ جدیدی را به وجود آورد و با وجود این که زبان قرآن از الفاظ کهنی که در زبان عرب جاهلی بوده استفاده کرده، ولی در همین الفاظ کهن معانی جدیدی وجود  دارد که موجب تحولی شگرف در جهان بینی عرب و فرهنگ عرب جاهلی شد.

تفاوت ساختار زبان ها در انتقال اندیشه و مفاهیم

مفاهیم، با هر زبانی قابل انتقال هستند، مشکل، جعل واژه نیست بلکه ساختار زبانها متفاوت است. زبان چینی که براساس فقدان واژه جوهر تنظیم شده به این معناست که در ساختار این زبان نیازی نیست که از واژه جوهر استفاده کنیم، چرا که آن ساختار می تواند براساس مقوله بندی دیگری پیش برود. هم چنین زبانی که در ارتباط با واژه جوهر و عرض هست آن هم ساختار جداگانه ای دارد، بنابراین زبان ها اساساً ساختارها و مقوله بندی های متفاوتی دارند و این تفاوت در ساختارها موجب می شود که ما نتوانیم یک اندیشه را به صورت دقیق در زبان دیگر بیان کنیم و لذا باید از ابزارهای دیگری برای توضیح و تفسیر کمک بگیریم.

نقد نظریات دکتر سروش و آقای شبستری

سؤال: با توجه به نظریات جدید دکتر سروش در خصوص نسبت روانی، نظرات ایشان را چگونه ارزیابی می نمایید و همچنین نقد شما در مورد کتاب زبان و هستی هایدگر چیست؟ آیا منظور بحث ترجمه آن و سنگینی زبان آلمانی است و آیا ترجمه فارسی با زبان آلمانی برابری می کند یا خیر؟

 

دکتر نصری: کتاب زبان و هستی دو بار ترجمه شده، یک ترجمه که به پایان نرسیده و ترجمه دیگر که آقای سیاوش جوادی انجام داده اند، قابل نقد هست، چون جعل بعضی از واژگان فارسی بعضی پاراگراف ها را دشوارتر از متن انگلیسی کرده است. بنابراین می توان گفت این کتاب در آغاز راه است و تکمیل آن نیازمند مساعدت دیگران می باشد. در مورد نظریات جدید دکتر سروش و نسبت زبانی، اگر مراد تجربه نبوی و این بحث باشد که کلام پیامبر عین کلام خداست، باید گفته شود که ایشان از منظر زبان شناسی وارد بحث نشده اند. تنها فردی که سعی داشته بیشتر از منظر زبان شناسی وارد این مباحث بشود و وحی را کلام پیامبر بداند آقای شبستری است. هر چند مدعای ایشان به ندرت مورد تأیید زبان شناسی است. ایشان معتقدند چون زبان یک امر تاریخی است، مقولات فرا تاریخی را نمی توان در قالب زبان تاریخی قرار داد، البته این ادعا را نیز می توان مورد نقد قرار داد. در نقد مطالب سروش درباره نسبت کلام خدا با کلام پیامبر می توان مباحث زبان شناسی را نیز مطرح کرد، به این معنا که وقتی آیات قرآنی را با سخنان متعارف پیامبر و احادیث قدسی مقایسه کنیم، متوجه تفاوت های زبان شناسی می شویم. بر همین اساس بزرگان ما با توجه به مباحث زبان شناختی به بحث اعجاز لفظی قرآن در طول تاریخ زیاد تکیه کرده اند. طرح نظریاتی چون نظرات دکتر سروش به این دلیل است که ما سنت گذشته خود را بازخوانی نکردیم و با چنین مشکلاتی مواجه شدیم، این در حالی است که غربی ها از زوایای گوناگون اندیشه های متفکران گذشته خود را مورد تجزیه و بررسی قرار داده اند. لذا اگر فردی بخواهد به کتابی جامع درباره اندیشه های ابن سینا مراجعه کند. از ارائه آن کتاب معذوریم چون غیر از مجموعه ای از کتب که شرح آثار ابن سینا است کتابی که نشانگر تفکر جامع ابن سینا باشد، وجود ندارد.

 

ضرورت بازخوانی زبان شناسی اسلامی

دکتر سلطانی: غربی ها علاوه بر بازخوانی اندیشه‌های متفکران خود زبان-شناسی اسلامی را نیز مورد بازخوانی قرار داده و یکی دو اثر در این زمینه ارائه داده اند. با توجه به این که در کشورهای اسلامی در مورد زبان شناسی اسلامی کتابی نوشته نشده است، وجود این مهم شدیداً احساس می شود.

انحصار زبان در الفاظ موضوعه

سؤال: چرا بحث تأثیر زبان در تفکر را به این نکته ربط می دهید که الفاظ وضع شده در یک زبان مناسب فرهنگ آن زبان است مگر زبان منحصر به الفاظ موضوع است؟ آیا نمی شود همه معانی الفاظ پنجاه گانه ای که عرب برای شتر دارد با الفاظی به زبان دیگر توضیح داد؟

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: مشکل اصلی جعل واژه نیست بلکه ساختار یک زبان طوری تنظیم می شود که در این ساختار ممکن است استفاده از واژه هایی که مربوط به جوهر است، نیاز نباشد. البته وقتی زبانی چون زبان انگلیسی به فارسی ترجمه می شود واژه های معادل آن را می توان پیدا کرد، بنابراین موضوع اصلی بحث، زبان طبیعی است. در زبان های طبیعی زبان هر قومی جهان بینی و ساختار خاصی دارد که این امر ادعای زبان شناسی جدید است.

عدم ترجمه دقیق زبان قرآن (جایگاه معنا در زبان قرآن)

سؤال: اگر کسی قرآن را به عربی بخواند و نفهمد ثوابش بیشتر است و به غرض شارع نزدیک تر یا اینکه ترجمه فارسی آن را بخواند و بفهمد؟ مگر نه اینکه غرض اصلی مولا معنای متن است؟

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: کسی که قرآن را به عربی بفهمد ثوابش بیشتر است مگر اینکه شرایط دیگری برای فرد قائل شویم. ولی اگر نمی فهمد به ترجمه رجوع می کند که در این صورت می توان گفت همۀ ترجمه ها اشکال دارد، نه به این معنا که مترجم ها قوی نیستند، بلکه زبان قرآن همان طوری که درون قرآن بحث شده به معنای واقعی کلمه قابل ترجمه نیست، البته این مشکل در هر زبانی وجود دارد، چرا که اگر شما بخواهید یک متن معمولی را از یک زبانی به زبان دیگر ترجمه کنید، این ترجمه دقیقاً آن متن را انتقال نمی دهد بلکه به صورت تقریبی انتقال متن انجام می شود. طرح این بحث در مورد متن الهی قابل تأمل است. اگر قرآن اعجاز است تمام تعابیر و حتی تقدیم و تاخیر واژه‌های به کار رفته نیز اعجاز است، هم چنین دقت لطایف زبان عربی و لطایف قرآن که مصداق تعامل در آیات الهی است از جنبه های دیگر اعجاز قرآن است.

تأثیر آهنگین بودن آیات قرآن در فهم آن

دکتر نصری: صرف نظر از جایگاه معنا در زبان قرآن، آهنگین بودن آیات نیز تأثیرات فوق العاده ای دارد. مرحوم علامه جعفری به نقل از استاد خود شیخ مرتضی طالقانی می گفت شیخ مرتضی طالقانی یک روز که گوسفندها را در صحرا می چراند متوجه شد کسی قرآن تلاوت می کند، شیخ با شنیدن صدای قرآن تحت تأثیر آن قرار گرفت و به فکر فرو رفت و گفت: خدایا چرا من نباید این کلام را بفهمم و عصر همان روز گوسفندها را به صاحبش تحویل داد و در سن بالا تحصیل در حوزه را شروع کرد که بعدها از اساتید مهم حوزه شدند. بنابراین گاه تاثیر آهنگ قرآن کریم برای بسیاری از افراد انگیزه می شود تا قرآن را بفهمند. و اگر فردی به معانی تفسیر قرآن مسلط باشد، هر بار که آیات قرآن را می شنود یا می خواند، گویی تأثیر دیگری می گذارد.

زبان اندیشه تولید می کند

سؤال: معنای اینکه کلام اندیشه تولید می کند، چیست؟ انسان بعد از تفکر تکلم می کند، به عبارت دیگر زبان بعد از تفکر بوجود آمده است تا زمانی که زبان نبود اختلاف اندیشه بشری نیز وجود نداشت. دلیل اینکه در زبانهای مختلف واژه-هایی را دخیل می کنند به این معناست که متفکر با زبان خودش قادر به بیان فکرش نیست؟

می توان گفت زبان اندیشه تولید می کند به این معنا که برای ارائه و انتقال اندیشه از زبانی استفاده می شود. یا واژگانی جعل می شود؟ مسأله قراردادی بودن زبان و ذاتی بودن رابطۀ لفظ با معنا را از گذشته بزرگان علم اصول در کتب اصولی و مورد توجه قرار داده اند هر چند به لوازم بحث نپرداخته اند. اگر کسی معتقد است که زبان اندیشه تولید می کند باید شرح بدهد که زبان چگونه اندیشه تولید می کند، این اعتقاد به این وجه متصور است که اندیشه وجود دارد و زبان نیز به تصویر و تفصیل اندیشه کمک می کند یا اینکه زبان تفکر و اندیشه را ایجاد می کند. برای بیان پاسخ باید ابتدا زبان را تعریف کرد.

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: بحث تقدّم زبان بر تفکر جای بحث دارد.  چون این سؤال مطرح می شود که آیا تفکر بدون الفاظ صورت می گیرد یا نه؟ بنابراین یکی از مباحث مورد نزاع این بحث است که آیا تفکر بدون زبان امکان پذیر است یا خیر؟

تفکر بدون وجود زبان امکان پذیر نیست

دکتر سلطانی: این امکان وجود ندارد که به این مفهوم از زاویه دید سیاه و سفید پاسخ داد. چون که در این جا یکی از این دو مفهوم، دیگری را تولید می کند، مانند قضیه مرغ و تخم مرغ. نمی توان یک فرد بدون زبان را در نظر گرفت و بعد اندیشه ای از ابتدا در ذهنش وجود داشته باشد و یا با استفاده از زبان، ذهنیت و تفکر فرد شکل بگیرد. در مورد فرهنگ نیز عده ای فرهنگ را بدون زبان و پیش از زبان موجود در نظر گرفتند و معتقدند در این فرهنگ خاص، واژگانی جعل می شود، که در اینجا سؤال پیش می آید که آیا این اندیشه امکان دارد. بنابراین وقتی گفته می شود زبان اندیشه تولید می کند به این معنا نیست که لزوماً یکی بر دیگری متقدم است، چرا که تقدم و تأخر زبان و اندیشه قابل تشخیص و بیان نیست.

انتقال مفاهیم در انسان های اولیّه

دکتر نصری: نکته مهمی که مطرح می شود و قابل تأمل می باشد این است که انسان های اولیه دارای واژه ها و تفکراتی بوده اند و با تفکر خود واژگان محدودی وضع کرده اند و با واژگان وضع شده به تدریج فرهنگی را شکل داده اند.

دکتر سلطانی: یعنی اول زبان بوده بعد فرهنگ؟

نقش جامعه در شکل گیری زبان

دکتر نصری: با نگاه به آغاز حیات بشر در می یابیم که انسانها در یک فضای مست به دنیا نیامده اند. بچه ای که به دنیا می آید در فرهنگی بوجود می آید که آن فرهنگ زبان خاص خود را دارد. و با این زبان خاص تفکر فرد به تدریج شکل می گیرد. این نظر کاملاً درست است. اما اگر بحث این باشد در ابتدا که زبانی وجود نداشت انسان برای واژگان چه می کرد؟ در تاریخ این گونه است که انسان ها در ابتدا به وسیله تفکر خود نشانه های غیرزبانی را تولید و مفاهیم خودشان را منتقل می-کردند ولی با شکل گیری زبان و واژگان، رابطه متقابل بین زبان و واژگان و فرهنگ به وجود آمد.

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: انسان ابتدایی یک مفهوم غربی است؛ ولی در تفکر دینی ما اولین انسان ـ حضرت آدم ـ طبق روایت قرآن زبان دارد، به این معنا که بشر بدون زبان نبود، هر چند ممکن است زبانش مثل زبان امروزی نبوده باشد، بشر ابتدایی نیز یک زبان داشته گرچه الفاظش خیلی محدود بود.

دکتر نصری: اگر زبان را امر جعلی و قراردادی فرض کنیم که در ظرف جامعه شکل می گیرد، بنابراین باید انسان هایی باشند، و افکاری داشته باشند، ارتباطاتی با هم برقرار کنند و در خلال این رابطه دو سویه، الفاظ شکل بگیرد.

هویت اجتماعی زبان

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: دو نفر برای وجود زبان کافی است. چون در مقام ارتباط مشترکات و نشانه هایی وجود دارد که به وسیله واژه ها بیان می شود، هم چنین هویت اجتماعی زبان نیز بیش از این اقتضاء نمی کند. بنابراین می توان گفت: هویت اجتماعی زبان مشکل آفرین نیست؛ چون با وجود دو نفر ارتباط حاصل می شود. طرح این مسأله که انسانی تنها به دنیا آمده باشد و در مقام ارتباط نباشد و بعداً زبان را یاد بگیرد، در واقع از ساخت های غربی هاست، با فرض پذیرش این موضوع که انسان تنها بوده و برای خودش زبانی نداشته است، باز جای نقد این مسأله باقی است، چون زبان تنها واژه نیست و به زمان نیز نیاز دارد.

ذاتی بودن رابطه زبان و تفکر در انتقال مفاهیم قرآن

سؤال: اگر رابطه زبان و تفکر را ذاتی فرض کنیم نسبت به قرآن می توان گفت غیر قابل انتقال است؛ اما اگر زبان را ابزار انتقال معنا بدانیم در این صورت امکان ترجمه قرآن به هر زبانی هست، دلیل این موضوع چیست؟  

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: باید توجه داشته باشیم که در صورت ذاتی بودن رابطه زبان و تفکر، مفاهیم قرآنی و هیچ ترجمه کاملی از قرآن وجود ندارد و در برخی مواقع ناگزیر از تفسیر و توضیح و تفاوت واژه ها و ساختار جملات می باشیم.

نقش زبان عربی در انتقال مفاهیم قرآن

سؤال: اگر زبان عربی یک زبان انتقال معنا باشد، در این صورت آیا مفاهیم قرآن قابل انتقال به زبان دیگر هست یا خیر؟

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: اگر زبان را ابزار صرف بدانیم، یکی از پیامدهایش این است که قابل ترجمه هست چون خود زبان تاثیری در اندیشه ندارد و می توان اندیشه را با هر زبانی بیان کرد.

زبان قرآن، زبان الهی است

سؤال: زبان وسیله و لسان قوم هست، هر پیامبری با لسان قوم خودش صحبت می کرده و از ابزار همان قوم استفاده می کرده است، آیا این موضوع مورد پذیرش است یا نه؟

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: پذیرفتن این موضوع که زبان قرآن زبان الهی است، ولی در زبان بشری تجلی کرده تناقض است. همان طور که علمای ما در طول تاریخ از قواعدی که حاکم بر زبان عربی بوده، برای تحلیل قرآن استفاده کردند، از مباحث زبان شناسی که ناظر به مباحث زبانی است نیز می توان استفاده کرد. زبان، زبان الهی است ولی خدا در زبان طبیعی بشر تجلی کرده است.

پاسخ متناسب با فهم مخاطب

سؤال: اگر به زبان مخاطب جواب داده شود، در این صورت زبان موضوعیت ندارد، این امر چگونه قابل توجیه است؟

دکتر نصری: اگر مراد از زبان مخاطب جواب دادن متناسب با فهم مخاطب باشد، این بحث متفاوت از مباحث پیشین است و به این معناست که در حد توانمندی فکری فرد به پرسش او پاسخ داده شود؛ لذا در روایات هست که در سؤال افراد فهم مخاطب در نظر گرفته شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قائمی نیا: زبان و دین قابل تفکیک نیستند. قرآن به فارسی قرآن نیست، بلکه ترجمه قرآن است، مرحوم کربلایی کاظم قرآن را به شکل نور می دید، هر چند این درک عرفانی از قرآن است؛ ولی بنابر تحلیل زبان شناسی ترجمه قرآن، قرآن نیست.

ترجمه قرآن جنبه ای از اعجاز آن

اعجاز قرآن است که با یک آیه، دریایی از معانی را انتقال می دهد و آهنگ و لحن خاصی دارد. بنابراین اگر در برخی موارد ائمه با یک نفر به فارسی صحبت کرده اند، دلیل این نیست که بگوییم اسلام به زبان فارسی است.

عربیت زبان قرآن و چگونگی انتقال پیام آن

سؤال: با صرف تکیه بر عربیت زبان قرآن چگونه پیام قرآن منتقل می شود؟

دکتر نصری: چون مقصود خداوند از نزول قرآن رساندن پیام به مخاطبین می-باشد، بنابراین اگر پیام قابل انتقال نباشد، نقض غرض در رسالت پیش می آید و اگر ترجمه قابل انتقال نباشد مردم چگونه می توانند پیام قرآن را درک کنند؟ البته که این امر درستی است، چون با فرض جنبه‌های اعجازی، و آثار و تاثیرات آیات، پیام قابل انتقال هست و متناسب با هر عصر و زمانی بخشی از پیام قابل فهم و انتقال می باشد، لذا ممکن است عصر و زمان دیگری پیام بهتر درک شود و دقیق تر انتقال داده شود. 

انتهاي پيام/

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 25 مرداد 1389 ساعت 15:43 )
 
قبل >